خرید بک لینک
دوربین از روی پاهایش رفت بالا,نگاه من هم به دنبالش...
اول فکر کردم اشتباه دیدم...
چشمهایم را باز و بسته کردم و بازهم باور نکردم...

تا آخر شب کانال تلویزیونی را که هیچوقت نمیدیدم عوض نکردم تا آن تبلیغ دوباره تکرار شود...
دوباره دوربین از پاهایش رفت بالا,.دوباره نگاه من هم به دنبالش...

خودش بود...
همکلاسی عزیز من شده بود مدلینگ!! و در شبکه ماهواره ای از اندامش برای تبلیغ گن لاغری استفاده میکردند...

مردی هم که کنارش ایستاده بود همسرش نبود!

نخواستم قضاوت کنم فقط آرام لب زدم: "دنیاست دیگه "

و با ریموت تی وی را خاموش کردم...

+...!


برچسبها: روزنوشت, خانم فئودال
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۵ساعت توسط خانم فئودال...!

برچسب: نویسنده: زهرا میرزایی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 1:47

صفحه بندی