روز تولدم یکی از باحال ترین و خفن ترین و شگفت انگیزناک ترین روزهای زندگی من است...
نه برای جشن وکیک و هدیه ها....
به خاطر اینکه تمام کسانی که فکر میکردم سال ها و ماههاست فراموشم کرده اند برایم پیغام میگذارند...
امیدوارم بتوانید تصور کنید چقدر احساس شیرینیست...
انگار که در یک ظهر تابستانی قاشق پر از ژله و اسمارتیزتان را در دهان بگذارید و لپ هایتان پر شود از شیرینی و خنکی و خوشحالی....
یا اینکه در یک عصر زمستانی سیب زمینی های کباب شده تان را از آتش آبی و نارنجی روبه رویتان بردارید و از داغیش انگشتتان را به دهان بگیرید و طعم آتش و دود را بچشید...
همین قدر خوش طعم و دوست داشتنی و خوشحال کننده... :)
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزایی