خرید بک لینک
از خواب پریده بودم...

نگران بالای سرم ایستاده بود و مرتب حالم را می پرسید...

خودم را عقب تر کشیدم و گفتم : میشه اینجا بخوابی ؟

_ میشه ازم نترسی؟

لبخند زده بودم.

_ ازت نمیترسم

+ آغوشش نه شبیه آغوش بابا بود نه سامان ، شبیه خودش بود ...!

برچسب: نویسنده: زهرا میرزایی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

صفحه بندی