خرید بک لینک
این روزها بند دلم پاره می شود با صدای گریه نوزادی که بر سر نخواستنش دعواست...

کنارش دراز میکشم...انگشت اشاره ام را محکم میگیرد..انگار می داند که جز من کسی او نمیخواهد..

اسمش را گذاشته اند حرام زاده...

حاصل خوش گذرانی دو انسان که قرار بود بمیرد...

اما..

شاید می خواست هوای این دنیا را ببلعد که نمرده است..

دستم را ستون سرم می کنم و آرام لب میزنم..

لای لای دئدیم یاتاسان
قیزیل گوله باتاسان
من آرزوما چاتمادیم
سن آرزووا چاتاسان...

....

+ دلم عجیب نگران این مهمان چن روزه ام است...

+کاش دختر نبود...


برچسبها: روزنوشت, خانم فئودال
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم تیر ۱۳۹۵ساعت توسط خانم فئودال...!

برچسب: نویسنده: زهرا میرزایی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 1:47

صفحه بندی