
_ یه جوری خوشگلی انگار نه انگار مام آدمیم... نخودی خندید... دلم رفت برای خنده هایش,برای چشمهای قهوه ای و درشتش.. مغنه سفیداش را با غرغر از سرش کشید و گفت: اه خفه شدم.. مدرسه رو دوس ندارم ماکارانی میخوام... خندیدم از ته دل... +دلم همیشه از این مهمانهای اسمال سایز میخواهد... :))) برچسبها: روزنوشت, خانم فئودال...
ادامه مطلب